نمایش تفریقهای با انتقال :

مانند :                             235 

                                     157 -

مردی وارد کلاس می شود : سلام ، بچه ها اسم من یکی است ، من یک خونه در جدول
( مکانی ) دارم ، آن خونه ، خونه یکی ها ست ، بچه ها من همیشه یک رقم هستم . اگر یه وقتی تعداد من زیاد بشه که به  10  برسم  یا  از  10  بیشتر  بشم .

در این موقع مرد دوم وارد می شود . سلام بچه ها ، آنوقت دیگر من می آیم ، اسم من ده تایی است ، من در همسایگی یکی هستم  . این همسایه من پسر من نیز هست ، بچه ها پسرم راست میگه ، وقتیکه تعدادش آنقدر بشه که به  10   یا بیشتر از  10   بشه اونوقت دیگه نمی تونه در خونه خودش جابگیرد . من میام و کمکش می کنم و آنچه را که نمی تونه نگه داره با خودم به خونه خودم میارم . خوب بچه ها من یک فرقی با پسرم دارم و اون اینکه پسرم یکی یکی زیاد می شه ولی من ده تا  ده تا زیاد می شوم . از طرفی شبیه به اون هم هستم اگر تعداد من به  ده یا بیشتر از  ده  برسد در اینصورت .

مرد سوم وارد می شود : سلام بچه ها ،  اونوقت من می آیم ، بچه ها اسم من صدتایی است . من در همسایگی ده تایی و یکی هستم ، ده تایی پسرم است ویکی نوه ام ، در این خانواده که شما می بینید دو پدرند و دو پسر ، اما سه نفریم .

خوب بچه ها پسرم راست میگه ، وقتیکه تعدادش آنقدر بشه که به ده برسد یا بیشتر از ده بشه دیگه در خونه خودش جا نمی گیره ، من می آیم و کمکش می کنم و آنچه
نمی تونه نگه داره با خودم به خونه ام می آرم . راستی بچه ها تا یادم نرفته یه داستانی برایتان تعریف کنم ، یکی از روزهایی گرم تابستان ما سه نفری تصمیم گرفتیم به مسافرت برویم ، هوا خیلی گرم بود ، وقتی با هم مشورت کردیم قرار شد تا به کنار دریا برویم ، رفتیم بلیط یگیریم ، آقای بلیط فروش گفت : قیمت بلیط برای شما سه نفری  157 ریال می شه اول قرار شد که هر کدام از ما همان پولی را که مربوط به خونه ما می شه پرداخت کنیم ، لذا هر کدام از ما پولهای جیبمان را بیرون آوردیم :

یکی می گوید :                                   من  5 ریالی داشتم .

ده تایی می گوید                                  من   30 ریالی داشتم .

صدتایی می گوید :                                من  200  ریالی داشتم .

وقتی کنار هم گذاشتیم :                235 

آنوقت پول بلیط را زیر آن نوشتیم :     157  -

یکی : من نمی تونم 7 ریال رو بدم  چون 5  ریال دارم .

ده تایی : ولی پسر جان غصه نخور ، من کمکت می کنم یک ده تایی به شما می دهم ، بیا ده ریال و حالا من هم نمی تونم  50 ریال رو بدم چون بیست ریال دارم .

صدتایی : غصه نخور پسرم ، من کمکت می کنم یک صدتایی به شما می دهم ، بیا این 100 ریال خوب بچه ها ما با این کمکهایی به هم کردیم تونستیم پول بلیط رو بدیم و یک ساعت بعد هم به مسافرت برویم .

معلم : سعی می کند با طرح سؤالهای مناسب مثلا"اینکه سه نفری چقدر پول داشتند ؟
قیمت بلیط چقدر بود ؟ چقدر دیگر کم داشتند تا پول بلیط بدست آید ؟ چگونه پول بلیط را جور کردند ؟  تدریس را ادامه می دهد و کلاس را جذاب می نماید .