با هم بخنديم
دومی : این که چیزی نیست، من در سرپیچ ها آنقدر دور می زنم که خودم شماره ی پلاک عقب ماشینم را
می خونم .
بیمار : آقای دکتر ! این ، آن دندانی نیست که می خواهم بکشم . دکتر : صبر داشته باشید جانم ، کم کم به آن هم میرسیم.ا
ولی : من سگ خانه ام را طوری تربیت کرده ام که وقتی می خواهد وارد اتاق بشود ، در می زند .
دومی : اینکه چیزی نیست ، سگ خانه ما کلید داره .




مادر : چرا بچه را می زنی ؟ پدر : برای اینکه فردا کارنامه اش را می گیرد و من هم دارم مسافرت می روم و فردا نیستم .



شخصی از تیر اندازی پرسید : آقا ! شما چیکار می کنید که همیشه تیرتان به وسط دایره هدف می خورد؟
تیرانداز گفت : این که کاری ندارد ، من اول تیر را می اندازم ، بعد می روم دور آن یک دایره می کشم !
کچله می ره سلمونی ، تا از در می ره تو ، همه می زنن زیر خنده ، کچله هم می گه : چیه ؟ اومدم آب بخورم!

