با هم بخنديم

پدر : حالا که رفوزه شدي به کسي نگو تا آبرويت نرود
پسر : چشم پدر ، به همه سفارش کردم که به کسي نگويند .
مادر: علي جان بيا اسفناج بخور که آهن داره
علي : آخر مادر جان الان آب خوردم مي ترسم زنگ بزنم .
معلم: بنويس صابون
شاگرد روي تخته نوشت سابون
معلم : ببين عزيزم صابون با ص است نه با س
شاگرد : خانم فرقي نمي کنه نگران نباشيد اينم کف مي کنه .
معلم : آخرين دنداني که در مي آيد چه دنداني است ؟
شاگرد : دندان مصنوعي!!!
+ نوشته شده در جمعه دوم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 12:0 توسط سليمي - بشرويه
|